علی هوشمند
هزاره اویماقِ یا اویماق هزاره؟
منطقه یی که امروز بنام افغانستان نامیده می شود،تا اوایل قرن19 میلادی بنام خراسان یاد میشد.واین منطقه نیز خود به چند منطقه مجزا وبا نام های مختلف یاد میشد،مانند ،غورات(غرجستان) ،قطغن،تخارستان ،تورکستان و...
همانطور که نام این منطقه تغیر کرد(1)نام بعضی اقوام ساکن این منطقه نیز دچار تحولات خواسته وناخواسته یی شد(2) که نام گذاری کشور توسط بیگانه گان وسیاست های حاکمان مزدور ووابسته وروی کار آمده توسط قدرت های خارجی محرک وعامل اصلی این تحول ویا بهتر است بگوییم جعل تاریخی بوده است.یکی از اقوامی که قربانی این جعل تاریخ شد هزاره (هزاره و اویماق) ها ست.این قوم وملیت واحد با دونام وهویت جداگانه معرفی ومعروف شده در حالیکه اینمردم از هر نگاه باهم شباهت دارند چه از لحاظ زبان ولهجه وچه از لحاظ ساختار های اتنیکی ونژادی ورسم ورواج ها وعنعنات.
ولی جای تعجب است که این دو قوم که این قدر شباهت های نزدیک بهم دارند که هیچ اقوامی دیگری را ما نمی توانیم مثال بزنیم که شباهت های شان اینقدر بهم نزدیک باشد( حتی اوزبیک ها وترکمن ها که همه ما آنانرا بعنوان اقوام ترک نژاد میشناسیم وحقیقت نیز است که این دو قوم شریف وبا ریشه جزو اقوام ترکتبار محسوب میشوند اینقدر بهم دیگر نزدیک نیستند واز نگاه زبان با همدیگر فرق ها یی دارند.اما جای سوال دارد،که چرا اویماق ها وهزاره ها(آزره ) که از هر نظر با هم شباهت ونزدیکی دارند جز از لحاظ مذهب،اقوام جداگانه پنداشته میشوند؟
وحتی کوشش هایی وجود دارد که اویماق ها را با تاجیک ها یکی بدانند،در حالیکه بر همگان هویدا است که از نگاه اتنیکی تاجیک ها که ادعای اریایی بودن دارند با اویماق ها که ریشه تورکی مغولی دارند به هیچ وجهه با هم شباهت وهم خانواده گی نژادی ندارند.وهمین مسئله این سوال را در ذهن ها خلق می کند که، چرا بعضی حلقات کوشش دارند از هزاره ها(آزره)واویماق ها به عنوان دوقوم جدا گانه نام ببرند و کوشش دارند که به عمد اویماق هارا در کتگوری اقوام دیگری غیر از هزاره ها قرار دهند.در حالیکه ،همانطوری که ذکر شد شباهت های اتنیکی،زبانی ولهجهه یی ، رسم ورواجها بین هزاره واویماق غیر قابل انکار است واین قوم وملت واحد از هر نظر با هم هم خانواده و دارای خاستگاه مشترک اتنیکی فرهنگی و زبانی هستند.
اگر مثالی را در این رابطه ذکر کنیم،نام مرکز ولایت غور(چغچران) که یک کلمه ناب هزاره یی است بهترین مثال است که در کلمات گفتاری(چغچرو)بمعنای قال ومقال وسروصدای زیاد است.،که کلمه نوشتاری اش همان "چغچران" است.
این سوالی است که بنده کوشش دارم جواب هایی برای آن پیدا کنم وامیدوارم در اینرا اندیشمندان وقلم بدستان دیگر کشور مخصوصا قلم بدستان هزاره واویماق که به نظر من یک قوم با دونام است ، نیز در این مبحث سهم بگیرند تا از این طریق به زوایای تاریک تاریخ این خطه روشنی انداخته شود وهویت های پایمال شده ویا تحریف شده دوباره احیا واقوام باهم برادر وخویشاوندهمدیگر را بازیابند ودر غم وشادی یکدیگر شریک باشند.
یکی از دلائلی که برای جدایی این قوم به دوشاخه می توان ذکر کرد ،تفاوت مذهبی است.اویماق ها که تقریبا اکثریت شان مذهب سنی حنفی دارند،وهزاره ها که اکثریت نسبی شان مذهب شیعه جعفری واسماعیلی دارند ولی تعدادی زیادی دیگری از هزاره ها نیز مذهب سنی حنفی دارند که اکثریت شان به هویت هزاره یی خویش تاکید می کنند.ولی یک تعداد از هزاره های سنی وجود دارند که بدلایل مختلف از جمله تبعیض فاشیستی مضاعفی که در طول چند قرن بر هزاره ها اعمال شده آنانرا واداشته که خودرا در بعضی موارد به تاجیک ها منسوب بدارند.در حالیکه از چهره ولهجه ورسم ورواج شان به ساد گی می توان پی بردکه اصالت هزاره یی دارند .ما نند هزاره های اندراب ،خنجان بدخشان شکر دره وشاید در بعضی موارد هزاره های دره پنجشیر.این مسئله بخصوص در مناطقی که این هزاره های سنی مذهب همسایه تاجیک ها هستند بیشتر عینیت می یابد.از جمله هزاره های سنی مذهب غیر از اویماق ها می توان از هزاره های سرخ وپارسا ، شیخ علی ، دره هزاره پنجشیر،کهمرد وسیغان در بامیان،بغلان ،هزاره های تاتار،وهزاره های قندوز وتخار وبدخشان وبعضی نقاط دیگر در ولایات دیگر می توان نام برد.ولی سوال اصلی این است که چرا هزاره های اویماق در ولایت غور وبعضاًولایت بادغیس با نام جداگانه معروف شده اند واز طرف دیگران بعضا با تاکیدغیر ضروری قومی جدا از هزاره ها پنداشته ومعرفی میشوند؟
جواب دقیق وقانع کننده به این سوال نیاز به تحقیق وپژوهش گستر ده تر وعمیق تر دارد.ولی می توان به چند نکته در این رابطه اشاره کرد.
یکی از دلایل شاید این باشد که اویماق ها یکی از بزرگترین اقوام هزاره هستند که منطقه زیست و سکونت شان حتی به آنطرف مرز افغانستان نیزامتداد دارد. ودر مناطق تربت جام وتربت حیدریه در خاک ایران نیزتعدادی از اویماق ها با نام هزاره های تیموری سکونت دارند.
دلیل دیگر می تواند جدایی سرنوشت این قوم بعد از قتل عام وحشیانه وضد انسانی هزاره های شیعه بدست حکومت مزدور عبدالرحمان باشد.که با طرح وحمایت انگلیس ها اجرا شد،وچون لبه تیز این حملات متوجه هزاره های شیعه بود برادران هم نژاد وهم فرهنگ سنی ما سرنوشت خودرا از ما جدا کردند.دلایل دیگری نیز می توان برشمرد که بدلیل مختصر وکوتاه بودن این مقاله از ذکر آن خودداری میشود.
اینکه چرا دیگران کوشش دارند هزاره واویماق را اقوامی جداگانه معرفی کنند،شاید در این نکته نهفته باشد که دیگران از گسترده گی منطقه سکونت ودر نتیجه نفوذ وقدرت این قوم واحد ولی دور افتاده ازهم از نگاه سرنوشت سیاسی اجتماعی،هراس دارند.شاید بتوان برجسته ترین نمونه این مثال را از تاریخ اواخر قرن19 تا اوایل قرن 20 میلادی افغانستان با مرز های کنونی آن آورد.در اواخر قرن 19 که مانند همین امروز منطقه وکشور ما دچار هرج ومرج سیاسی اجتماعی بود ولاشخواران جهانی برای تقسیم مناطق ومنابع با هم در رقابت تنگاتنگ وفشرده قرار داشتند،دو قدرت بزرگ انروز یعنی روس های تزاری وانگلیس ها تصمیم به ایجاد منطقه حائل بین خودشان گرفتند.که افغانستان با مرز های کنونی آن حاصل همین توافق است.تا آنزمان این منطقه با نام عمومی خراسان یاد میشد.یکی از دلائلی که باعث شد انگلیس ها روی اقوام خاص در این منطقه سرمایه گذاری کند وآنانرا به حکومت وقدرت در این منطقه منسوب کند ،تجربه تاریخی وجهانی انگلیس ها از مواجهه با اقوام تورک مغول بود.انگلیس ها در دو منطقه جهان با اقوام قدرتمند وامپراطوران تورک مغول مواجه بودند.
اول در خود اروپاه،جایی که امپراطوری جهانی وسه قاره یی تورکان عثمانی بیش از هفتصد سال سرنوشت اروپا را در اختیار داشتند وبر آن حکم راندند.
دوم در شبه قاره هند،که امپراطوری تورکی مغولی هند تا آخرین نفس ومردانه در مقابل اسعمار دزد وغارتگر انگلیس ایستاد ومقاومت کرد.ولی عاقبت انگلیس ها با شگرد های مختلف جاسوسی وجنگی وبا بهره گیری از احساسات مردم بومی هند قادر بشکست واز بین بردن آن شدند.
انگلیس ها با داشتن این دو تجربه به هیچ وجهه نمی خواستند که در سرزمین مهمی مانند افغانستان اقوام بومی واصلی این کشور که هزاران سال دارای تمدن وتاریخ وصاحب امپراطوری های بزرگی مانند کوشانی ها، یفتلی یا هپتالی ها،خوارزم شاهی ها،سلجوقی ها،غوری ها،غزنوی ها، بابری هاوتیموری ها بودند دو باره بر این سرزمین ها واطراف آن حاکم شوند.که در صورت وقوع این کار از نفوذ وسیطره انان کاسته میشد.
یکی از راه هایی که انگلیس ها را به این هدف شان نزدیک می ساخت دور کردن اقوام هم فرهنگ وهم سرنوشت از همدیگر بود.که در کل جهان ومخصوصا در منطقه ما از این روش استفاده کردند وبه نتایج مطلوب ودلخواه خویش نیز رسیدند.یکی از اقوامی که در نتیجه این سیاست شیطانی مورد هدف قرار گرفت هزاره ها بود که با دارار بودن پشتوانه عظیم تمدنی یی چون تمدن بودایی بامیان که دامنه نفوذ وگسترده گی اش در قرون اول ودوم تا حدود هشتم ونهم میلادی تا قلب تورکستان مرکزی وتورکستان شرقی(اویغورستان)وتبت وشمال چین ومغولستان وحتی شمالغرب هند گسترده بود.که با ظهور وپیشروی اسلام ومسلمان شدن مردمان این مناطق چون تورک های اویغور وهزاره ها که با اویغور ها هم نژاد وهم ریشه وهم فرهنگ هستند در مناطقی چون تورکستان مرکزی وتورکستان شرقی(اویغورستان)رابطه دینی وفرهنگی اش با مناطق دیگر تمدن بودایی قطع شد.وفعلا دین وفرهنگ بودایی عمدتا در تبت و تا حدودی در مغولستان وشمال چین وجنوب جمهوری فدراتیو روسیه پیروان زیادی دارد.و در جمهوری مغولستان حتی بعنوان دین رسمی مطرح است.
در نتیجه این سیاست هزاره ها از نگاه مذهبی به سه مذهب تقسیم شدند.مانند شیعه اسماعیلی،شیعه جعفری وسنی حنفی.
وکوشش هایی وجود دارد که هزاره های اویماق که با دیگر هزاره ها از یک نژاد ویک ریشه وفرهنگ هستند را حتی از نگاه قومی واتنیکی نیز دوقوم ودو هویت معرفی کنند ودر افکار عامه جا بیندازند.
در اینجا به ذکر نکاتی می پردازم که وجهه اشتراک هزاره واویماق را از نگاه دیگرا ن به اثبات می رساند.اگر چه خودم نیز حتی زمانی که وارد مباحث تاریخی وسیاسی نشده بودم احساس نزدیکی ومشابهت بی اندازه بین هزاره واویماق می کردم وتنها نقطه اقتراق بین ما همان اختلاف مذهبی است که انشاالله با تفاهم وحسن نیت می توانیم این مسئله را حل کنیم ورابطه اجتماعی خویش را از حالت خصمانه ومتشنج به یک رابطه برادرانه وتوام با تفاهم وهمکاری تبدیل کنیم.ودر حالی که ما وعلمای آگاه مذهبی ما در صدد بر قراری تفاهم دینی ومذهبی با عرب وعجم وداخلی وخارجی هستیم چرا نباید با قوم ومردم هم خون وهم نژاد وهمزبان وهمفرهنگ وهمسایه خویش به تفاهم وهمکاری نپردازیم ودر راه عادی سازی این روابط نکوشیم.در اینجا به ذکر چند نظر از نویسنده گان وصاحب نظران دیگر می پردازم.
دانشمند فرهیخته جناب پروفیسور شهرانی در یکی از سلسله نوشتار های خویش تحت عنوان" تاریخچه نژاد ها واقوام در افغانستان" در باره اویماق ها یا کلمه مغولی آن اویماغ ها چنین مینگارند: .
موًلف حيات افغانی ايماق و هزاره را از نسل ترخان تاتاری آورده در كتاب « تواريخ خورشيد جهان » درباره نظر موًلف حيات افغانی ميآورد كه وی هردو قوم هزاره و ايماق را از يك نسل قرار داده و گفته است كه وقتيكه مسلمان شدند در آنوقت ازهم جدا گشتند ، زيرا ايماق ها “سنی پخته” و هزاره ها “شيعه كته” اند و اين اختلاف مذهب موجب افتراق قومی ايشان شد . ( ص 314 تواريخ )
مونت استوارت الفنستون نماینده استعمار انگلیس در حکومت هند بریتانوی در باره اویماق وهزاره در کتاب خود تحت عنوان (افغانان جای،فرهنگ،نژاد ) در صفحه 428چنین می نگارد:
منطقه ایماق در مقایسه با منطقه هزاره کمتر کوهستانی است اما در همین منطقه کوها بر جانب هرات مرتفع ودارای شیب تند است.راه از یک سلسله کوه ها ودره ها می گذرد وبا لا رفتن به برخی از قله ها چنان دشوار است که باید رونده گان با محکم گرفتن ریسمانها به کمک افراد موظف بالا روند.
وی در باره معنی کلمه ایماق چنین نظر می دهد:کلمه(ایماق)را نمی دانم که در ترکستان هم بکار می رود یا نه؟اما در میان تاتاران در شرق وشمال بر بخشی از قبیله اطلاق میشود.
در ادامه در همانصفحه چنین ادامه می دهد:چهار اویماق-صورت درست نام ملتی که اکنون به گزارشش می پردازم چهار اویماق است.یعنی چهار قبیله که به بخشهای بیشتری تقسیم شده واکنون چندین شاخه دارند.
چهار اویماق اصلی عبارت اند ازتایمنی یا(تیمنی)،هزاره،تیموری وزوری.نخستین بخش این ایماقان شامل دو بخش دیگر قبچاق ودُرزی نیز است،وبخش دوم جمشیدی وفیروز کوهی را نیز شامل میگردد.قرائیان حدود تُربت حیدریه در جنوب مشهد را نیز شامل ایماق میشمارند،اما فکر نمی کنم درست باشد.
در ادامه مطلب در صحفه بعد چنین ادامه می دهد:پیشتر اشاره کردم که اینایماق(یعنی ایماق هزاره را نباید با هزاره های شرق کوهای پارو پامیزیکی بدانیم،اما هرچند که آنان اکنون جدایند،بی گمام ایماق وهزاره از یک اصل ونسب بر خاسته اند وشاید نام هردو قبیله هزاره از یک منبع گرفته شده باشد.
حاجی کاظم یزدانی مورخ شهیر وبا دقت نظر بی نظیر کشور در باره طبقه بندی اقوام ونژاد ها در افغانستان بنقل از پوهاند جلا الدین صدیقی چنین مینگارند:نژاد ترک،شامل هزاره،اویماق، اوزبیک وقرقیز می گردد.
اچ.دبلیو.بیلیو نویسنده مشهور انگلیسی در این رابطه در کتاب خویش تحت عنوان(نژاد های افغانستان) چنین اظهار نظر می کند:
ا ین مردم دربین خودشان هرگزکلمۀ هزاره را بحیث هویت قومی
خود استعمال ننموده وهنوزهم هیچ نامی برای مردم خود بحیث
یک قوم ندارند. آنها دربین خود بواسطۀ نامهای چندین قبیلۀ
عمدۀ آنها وطوایف مطیع بآنها شناخته میشوند. لذا آنها
جاغوری، بهسودی، داهیزنگی، داهیکندی، غوری وغیره میباشند.
دونام داهی ویا ده (طوریکه توسط ما نوشته میشود) شاید یک
هویت وابستگی قومی بوده وممکن است یک ردیابی داهی
ماورالنهرباشد که دراول با آنها جنگیده وبعدا با ساکا در
هجوم آنها باین منطقه درحوالی میلاد مسیح ائتلاف نموده
باشند. قبایل دیگرهزاره نیزبا همین پیشوند وجوددارند مثل
داهی راواد ، داهی چوپان، داهی وغیره. آنها دربین خارجیها
خودرا هزاره میخوانند مگربصورت عام کابلی وبعضی اوقات غلجی
یا افغان نیزمیگویند. آنها چارایماق، جمشیدی، فیروزکوهی،
تایمنی ودیگرقبایل تاتاردرحصص غربی منطقه را منحیث اقارب
(همقوم) قبول دارند اما مناسبات بسیارصمیمی با آنها
ندارند. آنها باستثنای چند کلمۀ ترکی، کاملا زبان مادری
خودرا ازدست داده وبعوض آن، زبان پارسی قرن سیزدهم را
فراگرفته وهمراه با آن شکل قومی مذهب آن مردم یعنی شیعه را
اختیارنموده اند. وضع درمورد تمام قبایل شرقی چنین بوده
ولی بعضیها درشمال وغرب منطقه دارای مذهب سنی اند.
منابع:
1/مونت استوارت الفنستون،در کتاب خود (افغانان جای،فرهنگ،نژاد) صفحه 105در این مورد چنین می نگارد:افغانان نام عمومی برای کشور شان ندارنداما (افغانستان)که محتملا نخست در ایران بکار برده شده؛مکرر در کتاب ها آمده است واگر بکار رود برای مردم آن سرزمین نا آشنا نیست.بنا بر این من این نام رابرای کشوری بکارخواهم برد که هم اکنون حدود آن را شرح داده ام.
2/ اچ.دبلیو.بیلیو نویسنده مشهور انگلیسی در این رابطه در کتاب خویش تحت عنوان(نژاد های افغانستان) چنین اظهار نظر می کند:
ا ین مردم دربین خودشان هرگزکلمۀ هزاره را بحیث هویت قومی
خود استعمال ننموده وهنوزهم هیچ نامی برای مردم خود بحیث
یک قوم ندارند. آنها دربین خود بواسطۀ نامهای چندین قبیلۀ
عمدۀ آنها وطوایف مطیع بآنها شناخته میشوند. لذا آنها
جاغوری، بهسودی، داهیزنگی، داهیکندی، غوری وغیره میباشند.
