تبليغاتX
زمینداور

 تظاهرات در حمايت ازقدس نشان از بلوغ سياسي يا...؟!
 

 

 

قدسيه
 1ـ به نقل از برخي رسانه هاي داخلي، روز جمعه تعدادي 300 تن در اعتراض به آنچه كه اشغال قدس خوانده شده است دست به تظاهرات زدند.
 برخي رسانه ها اين خبر را با آب و تاب زياد تر نوشته است كه براي اولين بار در تاريخ افغانستان از قدس حمايت صورت گرفته است. توجه برخي رسانه هاي چاپي و تصويري به اين روز مرا به ياد يك ضيافت انداخت كه در سال گذشته از سوي سفارت جمهوري اسلامي ايران در كابل تدارك ديده شده بود. دقيقا سال گذشته در همين ايام كارت دعوتي عنواني يكي از نشريات كه من هم در آنجا مشغول به كار بودم از سوي سفارت ايران ارسال شده بود. در اين كارت هيچ نوع اشارهاي به مناسبت ضيافت نشده بود. زماني كه من با جمعي ديگر وارد سالن پذيرايي سفارت شديم تعدادي زيادي از مسوولان رسانه ها به چشم مي خوردند. در آن شب مقامات سفارت و برخي از مسوولان رسانه ها نماز جماعت را به امامت آقاي احمد شاه احمدزي، معاون اسبق آقاي سياف به جا آوردند. هنگام صرف نان شان هرچند نفر دور يك ميز جمع شده و مشغول خوردن غذا بودند، در اين هنگام كارمندان سفارت هريك در جمع مهمانان حضور يافته، و ضمن تعارفات خاص ايراني، به برخي دستور مي دادند و از برخي ديگر نيز خواهش كه به مناسبت روز قدس يك مقالهاي مطابق به پاليسي ايران در نشريه ها نوشته شود. براي من آن صحنه بسيار جالب بود كه با پاسخ مثبتي برخي از مسوولان رسانه ها همراه ميشد.
 2- هرچند در قانون اساسي كشور هر نوع مظاهره در چارچوب قانون اساسي براي تمام شهروندان كشور اجازه داده شده است. اما تظاهرات روزجمعه در حمايت از قدس نشان داد كه اين نوع مظاهره ها چقدر برخواسته از ارادهي مردم و يا سازمان يافته از سوي برخي ارگانها و سفارتخانه هاي خارجي ميباشد؟ آنچه كه بيش از همه انسان را به تعجب وا مي دارد اين است كه چطور اين احساسات و واكنش ها در برابر مداخلات عريان كشورهاي ايران، پاكستان، حمله هاي انتحاري، افزايش نا امني، نا بساماني هاي جاري در كشور و صد ها مشكل ديگر صورت نمي گيرد؟ چگونه است كه اين وجدان ها در برابر كشتار بيرحمانهي طالبان، مداخلات دوامدار و بي شرمانهي همسايه ها خفته است، و صرفا در برابر فلسطين آگاه و بيدار مي گردد البته از ياد نبريم كه گروه هاي تندرو فلسطيني يكي از حاميان القاعده نيز به شمار مي رود.
 3- جالب تر از همه اين است كه دراين مظاهره كساني بيش از همه نقش آفريني مي كند كه هنوز موجوديت و هويت سياسي شان در كشوري مانند افغانستان د رمعرض سوال و تهديد مي باشد. اين مردمان هنوز موقعيت جغرافيايي و سياسي خود را درك و تثبيت نكرده اند كه به حمايت از ديگران بر ميخيزند. گذشته از آن، استفاده از نام يك قوم، مذهب و سمت خاص، در اين گونه مظاهره جز بستن اتهام و بر چسپ وابستگي به كشور هاي ديگر هيچ دستاورد ديگري را به همراه نخواهد داشت. هرچند آقايان برگزار كنندهي اين مظاهره دست شان به خورجين ذرين صاحبان ثروت دراز است. اما مردمي كه دستان شان از همه چيز و از همه جا كوتاه مي باشد، كوتاهتر مي گردد.
 4- سوال ديگر كه در ارتباط به اين نوع مظاهره ها مطرح ميگردد اين است كه آيا از ميان بيش از 24 ميليون مسلمان افغان صرفا 300 نفر در شهر كابل از درك و شعور سياسي برخوردار اند، و اهميت فلسطين را به عنوان يك پيكرهي از جهان اسلام مي‌پندارند، و يا آنكه اكثريت خاموش كه آگاهانه و عاقلانه نسبت به مسايل خارجي شان تصميم مي‌گيرند؟ به نظر مي رسد كه اكثريت خاموش و آنانكه در اين روز آگاهانه و ازروي عقلانيت سكوت نمودند نشان دادند، كه اين سكوت ناشي از درك و فهم سياسي، استقلال و خود اراديت آنها مي باشد. و آنانكه به صورت آشكارا و در راستاي سياست برخي كشور ها فرياد شان را بر آوردند نشان دادند كه از كدام منبع تغذيه و جهت داده مي شوند؟ بنا براين اين نوع مظاهره ها نه از روي آگاهي بلكه سازمان يافته و سفارشي از سوي بيگانگان مي‌باشد.
 
 
 



بنقل از روزنامه(۸صبح)چاپ کابل
+ نوشته شده توسط علی هوشمند در 2007/10/7 و ساعت 5:51 |
یک جهان اعجاز دارد بامیان
سینه پرراز دارد بامیان
گنچ ها در قلب این ویرانه هاست
سنگ سنگش راوی افسانه هاست
بامیان گهواره زیبای شرق
نقطه وصل تمدن های شرق
ازتمدن دیده صدها قافله
شهر تاریخ است شهر غلغله
دره آهنگران خوش منظر است
یادگار کاوه آهنگر است
کوه بابا مظهر آزادیش
شیر پرور دره فولادیش
خطه دلکش دیار کم نظیر
معجز مولاعلی بند امیر
شهر غازی های بی باک است اینبند امیر
شهر کاوه شهر ضحاک است این
درتمدن پیشتاز هند وچین
جاده ابریشم خاور زمینبند پنیر
شوکت امروز فردا هم از اوست
رونق زردشت وبودا هم از اوست
بامیان برهانی
+ نوشته شده توسط علی هوشمند در 2007/10/2 و ساعت 3:24 |

نام «ايران» را «مغولان» بر اين سرزمين نهادند

حسين فيض‌الهي وحيد

(داراي دكتراي افتخاري)

سرزميني كه امروز با جغرافياي معلومش ايران گفته مي‌شود در قديم‌الايام «خونيرث» و يا «خونيره» و بعد «ايران ويچ» و «ايران» گفته شده است.

«خونيرث» - يا خونيرس- نام قديمي و اوليه اين سرزمين است كه از دو جزء «خون» و «يرث» تشكيل شده است. جزء اول آن مخفف «خيون» يا همان «خون» و «هون» است كه در زبان ساسانيان و بويژه در كتاب رزمنامة «اياتكا زريران» به اقوام ترك «آق هون» يا «هون سفيد» يا آفتاليت و هياطله اطلاق مي‌شد و «يرث» يا «يره» همان «زمين» است كه رويهمرفته معني «سرزمين هونها» را مي‌دهد و نشان از آن دارد كه «اقوام ترك زبان هون» اولين ساكنان اين مرز و بوم بودند.

وقتي قوم «هون» يا «خون» با اقوام «اور» (ur) در آسياي ميانه متحد شدند اتحاديه قبايلي «اورخون» را تشكيل دادند كه نام اين اتحاديه بر قسمتي از آسياي ميانه نهاده شد كه بعدها كتيبه‌هاي «تركي باستان» به زبان «گؤك ترك‌ها» از آنجا بدست آمد.

واژه «خيون» يا «هون» در دانشنامه مزديسنا چنين تفصيل گرديده كه «خيون در اوستا بصورت خوئيون و خيَ اُن نام قبيله و قومي است از تورانيان...[و به] قبيله‌هاي دانو و خوئيون ... در پهلوي و حماسة اياتكار زريران خيون گفته شده»(1)

در كتاب «وِهَرود و اَرَنگ» از ارجاسب ترك به عنوان «شاه خيونان» نام برده شده كه در نزديك جنگل سپيدمرو با گشتاب پادشاه يران جنگيده است(2)

به هر حال اين واژه در «هادخت نسك» (فرگرد 1 بند 30) نيز بصورت «خونيره» - با هاي غير ملفوظ - آمده و نشان مي‌دهد كه ساكنان اصلي سرزمين باستاني ايران «تركان هون» بودند كه سرزمين خود را نيز «خونيره» يا «خونيرث» مي ناميدند.

واژه «ايران ويچ» نيز مثل «خونيرث» يك واژه تركي است و از چهاز جزء اي + ار+ ان + ويچ تشكيل شده كه «ايي»
(
iyi)در تركي به معني «خوب و نجيب» و «ار» به معني مرد و دلاور و جنگجو و «ان» پسوند جمع و مكان و «ويچ» يا «بيچ» به معني «تخمه و بيضه» است كه اين واژه آخري همين امروز نيز در زمان تركي آذربايجاني بكار مي‌رود. معني اين واژه چهار جزئي رويهمرفته«مكان و سرزمين دلاوران نجيب» است كه بر اثر كثرت استعمال به صورت مخفف آن يعني «ايران» درآمده است. واژه ايران بعد از حمله مسلمانان و داخل شدن اين مملكت در تركيب خلافت اسلامي منسوخ گرديد و بعد از اسلام تا زمان مغولان به ايرانيان «عجم» يعني «گنگ و لال» (3) و به خود سرزمين آنان نيز «ممالك عجم» گفته شده چنانچه «ابن عبري» حتي در زمان اوايل حمله مغول به ايرانيان «عجم» گفته و در مورد جنگ‌هاي اعراب و ايران مي‌نويسد:

«قبايل عرب حمله كردند و عجم هم بر عرب حمله برد و نبرد خونين از ظهر تا غروب آفتاب ادامه داشت پس از غروب هم عربها به عجمها حمله كردند»(4)

بعد از حمله هلاكوخان مغول به بغداد و سقوط امپراتوري عباسيان اصطلاح «ايران» دوباره توسط «مغولان» رايج گرديد و در سايه همت مغولان ايرانيان از «گنگي و لالي» درآمده و شهروند درجه يك امپراتوري مغولان گرديدند و بدين ترتيب مغولان در حقيقت «چشم و گوش و زبان» ايرانيان را «باز» كردند و از «لالي» نجات دادند.

اما علت اينكه چرا منولان چنين كردند و واژه ايران را دوباره از نو زنده گردانيدند به روابط خصمانه «چهار اولوس» يا «اولوس اربعه» برمي‌گردد كه اگر بصورت مختصراً ايضاح گردد چنين است :

بعد از تسخير ايران توسط مغولان و بعد از مرگ چنگيزخان امپراتوري عظيم چنگيزي بين چهار نفر از خاندان او تقسيم گرديد  كه به اين چهار خاندان چهار اولوس يعني ملت مي‌گفتند. چهار اولوس حاكم بر جهان چنين بودند :

1-     اولوس ايلخانان در ايران كه نوادگان هلاكوخان بودند.

2-     اولوس جغتاي در ماورالنهر كه نوادگان جغتاي بودند.

3-     اولوس قيزيل اوردو در روسيه كه نوادگان جوجي‌خان بودند.

4-     اولوس قوبلاي خان در چين كه نوادگان قوبلاي قاان بودند.

چون اين چهار اولوس به رقابت هم برخاستند اولوس ايلخانان كه نوادگان هلاكوخان بودند دشمنان خود را كه اولوس جغتاي در ماورالنهر بودند و محل قديمي تركان يعني «توران» محسوب مي‌شد توراني و خود را چون ساكن ايران بودند «ايراني» ناميدند تا از نظر ايرانيان خود را «مدافع ايران» جلوه داده و دشمنان را «عوام فريبانه» توران ناميدند تا از جنگ‌ قديمي ايران و توران – كه به زعم ايرانيان- اكثراً پيروز بودند!!- بهره‌برداري تاكتيكي و تبليغاتي كنند. به همين جهت است كه ناگهان بين نويسندگان دوره ايلخاني واژه ايران و توران از نو زنده گرديد و در بوق و كرناي تبليغاتي ايلخاني دميده مي‌شد. نويسندگان دوره مغول همچون رشيدالدين فضل‌ الله در جامع‌التواريخ، جويني در جهانگشاي جويني، وصاف‌الحضره در تاريخ وصاف، ناصرالدين منشي در سمط‌العلي للحضره‌اللعيا در پي اختلافات دو خاندان مغولي ايلخاني و جغتاي خود  را «ايراني» و دشمن خاندان خود را «توراني» ناميدند و به پيروي از آنها نيز نويسندگان عرب در مصر كه در تحت حاكميت تركان مملوك مي‌زيستند سرزمين ايلخانان را «مملكه‌الايرانيين» ناميدند كه يكي از مهم‌ترين نويسندگان اين دوره شهاب‌الدين احمد بن فضل الله عمري (700 – 749) است كه در كتابش بنام «مسالك‌الابصار في ممالك‌الامصار» به صراحت از كشور تحت فرمان ايلخانان مغول با نام «مملكه‌الايرانين» نام مي‌برد(5) بدين ترتيب در اثر اختلاف دو خاندان جغتايي و هلاكويي كه يكي در اين سوي جيحون و يكي در آنسوي جيحون حاكميت داشتند دو نام اسطوره‌اي احيا گرديده كه نام توران بعدها از روي آسياي ميانه برداشته شده و نام ايران تا به امروز بر اين سرزمين باقي ماند. پس مغولان به اصطلاح خونخوار اولين دولت بعد از اسلام هستند كه به اين سرزمين نام «ايران» را نهادند و ايرانيان را دوباره «ايراني» كردند.

پاورقي:

1-     دانشنامة مزديسنا، .واژه‌نامه توضيحي آئين زرتشت،دكتر جهانگير اوشيدري، شركت نشر مركز، چاپ اول، 1371، تهران، ص 268

 


+ نوشته شده توسط علی هوشمند در 2007/9/26 و ساعت 1:16 |
با سلام !

به وبلاگ زمین داور خوش آمدید انشاالله کوشش خواهد شد مطالبی در رابطه با مسائل سیاسی فزهنگی وتاریخی در وبلاگ گذاشته شود.

به امید اینکه شما خواننده گان عزیز ما را با انتقادات وراهنمایی های تان مستفید سازید.

+ نوشته شده توسط علی هوشمند در 2007/9/25 و ساعت 17:29 |